
روزي شايد
شاعري
به نجوا بخواند:
- زندگي
جاري در كرشمه لحظه است
شادي آن پرنده كوچك است كه در تاريكي مي خواند
تنها بايد پيدايش كني
¤
شادي
را بياب!
وگر نه
میان تکرارو اندوه
خواهی
پژمرد.
نیماخسروی

همه چيز
Charles-Bukowsk
=============
به گمانم
مرده ها را نيازی
به آسپرين
و اندوه نيست.
شايد آن ها را
ولی باران به کار آيد.
.....

همینجایم بانو
=======
من همینجایم
در حوالی بغض
که گل نمی کند
به باران چشمهات؛
کنار دلتنگی هات
که
می نگری از پنجره
به ابرهای تاریک.
......
یادها
شنهای بیابانند
باد که می وزد
خالی ذهن را پر می کنند
از نگاره ها و صدا ها
هر جای دیروز
با منی
............

ببخش
----------------
ببخش اگر دلتنگ توام
ستاره های تنهایی من بی شمارند
کهکشان های پرواز تو بیکران
ببخش اگر دوست دارمت
....
با ریشه های اسیر خاک
ایستاده ایم .
پرواز نمی کنیم.
از کابوس هزاره ها
در خود فرو نشسته ،
لاک پشت های هراسیده ایم .
در آینه زار حسرت
رهایی را اواز نمیکنیم.
تشنگان حقیقتی سراب واره ایم.
دستهای ما
به ما
نمی رسد.
خاموش مانده ایم .
نیما خسروی
از کدام بهار با تو
بخوانم
وقتی پرنده ای نمی
خواند؟
از کدام سبزی
دراین زمستان
یخزده؟...
در شب سردی که گرگ
سرما
پنجه های شومش را
بر جانم
می کشد.
ار کدام بهار
...
دکتر محمدرضا شفیعیکدکنی- هر کس اندک تاملی در شعر حافظ داشته باشد بهنیکی دریافتهاست که یکی از برجستهترین ویژگیهای شعر او لحن طنزآمیز کلام اوست. مثلا در این بیت:
یا رب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید
دود آهیش در آیینهی ادراک انداز
اگر در رابطهی معنایی کلمات (خودبین) و (بجز عیب ندید) اندکی تامل داشته باشیم، متوجه میشویم که حافظ میخواهد بگوید: «زاهد، خود نَفس ِ عیب است.ذات عیب است. نه اینکه دارای عیب باشد، خودبین است و بجز عیب نمیبیند. خودش را میبیند که عیب است. یا عیب را میبیند که خود اوست.» اما تبدیل عبارت او به هر صورت دیگری، لحن طنزآمیز و هنر شگفتآور او را کمرنگ و احتمالا نابود میکند.

اشاره(1)
استاد دكتر محمدرضا شفیعی كدكنی در سال 1350 در جمع دانشجویان دانشسرای عالی پیرامون مبحث « انواع ادبی» به بحث پرداختند كه در مجلة خرد و كوشش از انتشارات دانشگاه شیراز ، به چاپ رسید؛ عدم دسترسی برخی همكاران ما به این مقالة استادانه كه برای نخستین بار طرح و پیرامون آن بحث شده است ما را بر آن داشت كه بی هیچ تغییری با كسب اجازه از محضرشان عین مقاله را درج كنیم.

بهار گفت:
تعبیر رویای توام
نوشتم:
- شعر نشکفته
بگذار دل بسرایم.
گمگشته نگاه رنج
کوچه گرد سالیان بی سرانجام !
با بوی پیراهنت
چشم خواهم گشود
بر خواب دیگری؟
.....
"به تو نیازمندم که می توانی به آو ای بلند شکوه کنی"
اسماعیل خویی درباره كتاب" آخر شاهنامه مهدي اخوان ثالث "مي نويسد:
م. امید شاعر "اینجا" و "اکنون"است و سر و کار شعر او با همین وجب از خاک خدا در همین روزگار است. و اصالت او نیز، چون یک شاعر اجتماعی، در همین محدوده بودن نیز زمینه مکانی- زمانی شعر اوست.
سنگ مثلا آوارگان عرب یا مردم ویتنام یا سیاهان آمریکا را به سینه زدن، اینجا و اکنون، گونه ای از ریاکاری روشن اندیشانه است.
روشن اندیش ریاکار، بدینسان، از دور دستی بر آتش دارد. روشن اندیش ریاکار، بدین سان در مرز ایمنی ایستاده است و نشان از دو سو دارد: به اینسوییان گویی می گوید: "به در می گویم که دیوار می شنود" ؛ به آنسوییان گویی می گوید: " به خود نگیرید - قصدم آزار شما نیست!"
روشن اندیشان ریاکار، بدینسان، به گمان خود، -هاها!– زرنگی می کنند: هم "وظیفه" خود را انجام می دهد و هم در امان می ماند. روشن اندیش ریاکار، بدین سان، هم هست و هم نیست: چرا که هم می گوید و هم نمی گوید.
امید، با آن که "مرثیه خوان" است، هیچگاه برای مثلا لومومبا یا "چه" سوگنامه ای نسروده است. و من، این را بزرگترین دلیل اصالت و صمیمیت او می دانم؛ زیرا بر آنم که شاعر این سرزمین، پیش از آن که شاعر جهان یا حتی جهان سوم باشد، شاعر این سرزمین است.
اما من در این گفتار می خواهم از شعری سخن بگویم که در نخستین نگاه با این سخنان سازگار نمی نماید: "آخر شاهنامه"

هایکو گونه ای از شعر است که از تاریخ ادبیات کلاسیک ژاپن بر می آید و دارای ظرافت نایابی همراه با عشق به طبیعت با آمیختن با فلسفه ذن ، ایجاز و، سادگی و در عین حال عمق می باشد.
هایکو به یک بیان راهى براى رها شدن از دایره تنگ نگاه شخصى و فردى كه عامل مهمى دررنج ها و سنگینى روح است و نشان هر چیزى به گونه اى نو و تاره می باشد .
شاملو به عریانی معنا در هایکو اشاره داشت وتمرکز بر روی یک لحظه واتفاق ساده ای که ممکن است از نگاه بسیاری عادی و روزمره به نظر بیاید اما در نگاه شاعر ژرف و عمیق بنماید همچون چکیدن یک قطره باران از روی برگ پس از باران یا حلزونها و قورباغهها و سنجاقكها یا حرکت گیلاس ها در باد و حتا انتقاد از عواطف و محدودیتهای انسانی در یک نگاه جوهره اصلی هایکو می سازند.

خطاب به یک شاعر جوان
توانمندی شاعر در ادای معنا و اثربخشی حاصل از بکارگیری درست فنون شعری
مهدی علیزاده را از زمره شاعرانی می شناسم که نگاه شاعرانه اش همواره مرا به تحسین واداشته ، رسیدن به این نگاه که واقعیت از فیلتر شاعرانگی ذهن بگذرد بخش لازم شعر است تا آنجا که به نظرم مهدی به این مهم دست افتاده است.آثار او رامی توانید در وب نوشتش (اینجا)ببینید. ابتدا شعر او را با هم بخوانیم :
هيچ گاه
عشاق
به هم نمي رسند
جز با حرف " و "
بر جلد کهنه ي کتاب ها
که آن دو را
به هم مي رساند.....

جنون و مرگ
اینها نخستین جملاتی بود که نیچه در نخستین ملاقاتش با سالومه بر زبان آورد. فریدریش نیچه پس از سالها آمیختن با دنیای فلسفه و بحث و جدال و ناکامی عشقی اش، ده سال پایان عمرش را در جنون محض به سرد برد و چه غم انگیز است در زمانی که آثارش با موفقیتی بزرگ روبه رو شده بودند او آنقدر از سلامت ذهنی بهره نداشت تا آن را به چشم خود ببیند.از ان زمان به بعد رفته رفته سلامت ذهن و جسم خود را از دست می دهد و در سال ۱۹۰۰ميلادی چشم از جهان فرو می بندد.ازین بیشتر را درباره او در هفتمین ققنوس بخوانید.این شعر به خاطره اوست:
انسانی بس سرگشته تر
کلید رهاییم در مشت توست!
گاریچی دشنام گوی!
با تازیانه ناگزیر
برگرده اسب بی نوا
مکوب
مرا بزن
من!
......دنباله شعر را در ادامه با من باشید:

در تاريك روشن ترديد
این شعر را نیز می توانید اینجا ببینید
بررسى جایگاه و چگونگى «تصویر» در شعر «پلاستیک» و «حجم»
عابرى که گیسوان تو کارسازش نیست
اسماعیل نورى علا در مهر ۱۳۵۱ به مجله فردوسى مىپیوندد و در آنجا صفحهاى با نام «کارگاه شعر» تاسیس مىکند و تنها هدفش را نیز رهایى شعر مىداند: «[...] شعر با قطعههاى ادبى در هم آمیخته، فاقد تخیل شد. عنصر حیاتى و کلى را از دست داد، از زبان تصویرى به دور افتاد و موضوعات تکرارى و عامهپسند بر آن حکومت یافتند.» او کارگاه را تا تاریخ ۲۵ تیر ۱۳۵۲ ادامه مىدهد و در همان زمان با اعلام مشخصات و ویژگىهایی، شعر «پلاستیک» زاده مىشود. مىتوان با استناد به گفتههاى خود او شعر پلاستیک را چنین تعریف کرد که «شعرى که قدرت بیان و پالودگى زبان را از شعر نیمایى به ارث مىبرد و تصویرسازى و غوطهزدن در پرشهاى آزادانه ذهن را از شعر موج نو.» اما واژه پلاستیک را مىتوان به «PLASTICITY» یا «جسمنمایی» نسبت داد و از آنجا شعر پلاستیک را شعر «تجسمی» نامید. معمولا این عبارت در هنرهاى دیگرى چون نقاشى کاربرد دارد و پیکرها قابلیت تحرک تصویرى دارند و این موضوع هم به این علت است که نقاش با تکنیکهایى چون سایهپردازى و تباین تیره ــ روشن پیکرههاى دوبعدى را سهبعدى جلوه مىدهد.
......
در پیوند با این موضوع:
اسماعیل نوریعلا » صور و اسباب در شعر امروز ایران
موقعیت شعر معاصر فارسي در غربت:اسماعيل نوري علاء
بحثی در باره حسآمیزی در شعر قسمت اول
بحثي درباره حسآميزي در شعر -قسمت دوم
جيغ بنفش:نگاهي به شعر و انديشه هوشنگ ايراني
ای آخرین پرنده
رهایت می کنم
زنجیر نیست
هم صدای فریاد ،
بگریز از بند واژه ها !
... نیما خسروی
ویرایش نخست این شعر رااینجا ببینید.
ویرایش دوم این شعر را اینجا ببینید.

سلام سلام سلام
چون بعضی از دوستان در پست قبلی در خوانش شعر از دوست داشتن ها ۱ دچار زحمت شده بودندچند شعرم را با صدای خودم اینجا می گذارم .لازم به یادآوری است که قالب این متن شنیداری ((AMR)) بوده و ممکن است بعضی از نرم افزار های پخش کننده قادر به پخشش نباشند.اگر کسی به مشکل خوردبرایم بنویسد تا راهنمایی اش کنم.
درود و بدرود
نیما خسروی
بشنوید: بخوانید:
از دوست داشتن ها 1 از دوست داشتن ها 1(متن غزل)
با تو از خودم مهربان ترم آسمانیم!
بی تو برگ دل تنگ زرد و زارِخزانی ام.
تو عروج هر لحظه ی سرود شکفتنی
من دریغ و درد؛حجم خالی ازشادمانی ام.
از حریق روح در پناه توست بی قراری ام
با تبسمی ،از هجوم دردمی رهانی ام.
چون نشسته ام در کنار تو ای صدای سبز
در سکوتِ سرد ،نبض وحشتم تا نخوانی ام
تو نوازشی ، من خواهشم ،بغض آتشم .
با اشارتی در شط ِجنون می کشانی ام
تو سخاوت ِناز و پر خرام زلالِ ِ رود
من دریغ و درد ؛غرق حیرت ِ بی کرانی ام.
من پر از طنین ِتفاهم سنگ و شیشه ام!
آی همسفر!با تلنگری می شکانی ام.
دلسپرده ی خواب های خوب ِشقایقم
از حریم آبی ِ آرزو یم مرانی ام.
عشق را بخوان در ستاره های نگاه ِ من.
با تو کهکشان ؛با تو بیکران؛جاودانی ام.
نیما خسروی


یاد آوری : لطفا این غزل را بر مبنای این وزن و با کوبش ضرب آهنگ و تکیه روی هجای آخر تا پایان بخوانید:
فاعلات فع فاعلات فع فاعلات فَع
با صدای خودم بشنوید: از دوست داشتن ها 1
پی نوشت۱:راستی می توانی حدس بزنی بیشتر بچه ها کدام قسمت این غزل رو شاه بیتش دونستند؟
پی نوشت ۲: درود بر همه دوستان جان که به نقد یا لطف یا نظر غزل بنده رو مورد عنایت قراردادند.نقد ها به خصوص درمورد وزن باعث شد که بازنگری موضوع وزن را در کتاب های عروض در برنامه مطالعه ام بگذارم.نتیجه اش رو هم حتما به نظر شما خواهم رساند.باز هم سپاس.
سبک شد
وچون قویی مغرور
در زلالی خویشتن نگریست....
(الف -بامداد)
درود بر همه دوستان که تا اینجا با لطف و نظراتشان چه موافق من و چه موافق خانم حسینی و چه آشتی دهنده و چه تفرقه انداز!بنده را نواختند.از همه بیش سپاس ویژه دارم خدمت آن عزیزانی که در اماج نامهربانی ها و خاموشی دریچه های ارتباط که من فریاد می زدم عشق و برخی می شنیدند نفرت ! سرود خوان بهار مهربانی بودند و نوید بخش راستی و درستی.
در زندگی ادمی ودر کوران مشکلات و کشاکش زندگی ساز و زندگی سوز زیستن آدمی باز شدن دریچه ای و برآمدن روشنایی مانند درخشیدن به ناگاه برقی همه چیز را بر او آشکار می سازد و در یک چشم به هم زدن آدم می تواند ببیند کجای کار است.این آدم هم می تواند به درخشیدن این نور حقیقت را ببیند و راهش را انتخاب نماید و هم چشم ببندد.
سود و زیانش هم با خود اوست .مگر نه عزیزکم.؟
اما در این میان چه منفعت گرانسنگ و غنیمت پر بهایی نصیب من شد.یافتن دوستانی یکدل و مهربان آنگونه که همیشه در شمارش چو هزار باز هم کم. و دریافت لطف دوستان قدیمی که گویی شکر اند شکر است و مرا دلگرم نمود:جواد نوروزی عزیز- شمیم خوب- مجید جانم-شیرین مینا سرشت گرامی - سمیرای مهربان-جابر - حسین صولتی که عشق می ریزد از کلماتش-سیده زبیده حسینی- مریم خجسته -فروتن -سجاد ناصری - مهربانوجانم (فانی ) و باران خوب خوب خوب و...و نیز همه دوستانی که -به ملاحظه -برایم پیام های پنهانی فرستادند و به حرمت نام از انها نمی برم امامی دانند دلم سخت با آنهاست.من دستمزد این عرقریزی روح و تحمل ناروا ها را از این گوشه های دلم گرفتم.سپاس.
همانطور که وعده کرده بودم گذشتن از خانم حسینی و مسئله پیش آمده برای من به راحتی نو کردن یک پست بود که حاصل آمد .می ماند در بسته این ارتباط که بسته ماندنش یا باز شدنش -به لطف یا قهر -بسته به خود ایشان است.
بدون در نظر گرفتن خوشایند این و ان و بدون اجازه گرفتن برای نوشتن!!!؟برای هر اثر هنری که توجه مرا به خود جلب نماید خواهم نوشت و بر این باورم که هیچ چیز حتا نگاه درست یا خطای صاحب یک اثر هنری و یا جو سازی های رفقای آن فرد نمی تواند قلم مرا متوقف سازد.من می خواهم دریچه ها را بگشایم نه اینکه ببندم.مگر نشنیده اید که نقد یک اثر هنری آفرینش دوباره ان اثر است -شاید برتر از ان -که سودش از ان صاحب ان اثر است و زحمتش با منتقد آن؟دستاورد یک منتقد علی رغم این همه زحمت چه می تواند باشد جزحصول وسعت روح و دستیابی به توان اندیشگی و موهبت بازکردن دریچه ها ؟
همین مرا کافیست.
تا خلق پنجره ای نو در این جریده درود و بدرود
خانم صدیقه حسینی یکی از شاعران جوان و آینده دار است که گاه گاه ممکن است آثار ایشان را در جاهایی مانند: مجله ی ادبی پیاده رو یاروزنامه ی جام جم یاسایت انجمن غزل یادر سایت شعر نو یاسایت آدم برفی ها یاشعر یلدا یاتازه های ادبی یاجشن شعر بلاگفا یاسایت ماندگار یاصدیقه حسینی در سایت هجوم یاآدم برفی هاو یا گریه روی شانه های تخم مرغ(نسخه ی پی دی اف)خوانده باشید.او در روز چهارشنبه ۱۳دی هزار و سیصد و شصت و هشت چشم به جهان گشود و هم کنون عضو کانون شعر و داستان حوزه هنری گیلان است و کار های هنری اش را با حضور در جشنواره های دانش آموزی وچاپ شعر در نشریات محلی و ارایه شعر دروب گاه های ادبی از 1384- 1385آغاز کرده است.سبک شعرش را غزل نومی دانم هر چند شاید خودش در باره ی چارپاره سرایی هایش نظر دیگری داشته باشد.
ضمن ارزوی سلامت وموفقیت برای صدیقه برای ورود به موضوع از شما دعوت می کنم شعرش را بخوانید:
لطفا روز کلمه ادامه کلیک کنید:
....
درجغرافياي ياد
كدام گوشه عزيز دل را
سپرده ام
به فراموشي خواب ها ؟
بي حتا
قطره اشك
و
هر چند این دفتر را خاص شعر ها و نظر های خودم قرارداده ام اما مانند افتادن سیب از درخت که ناگهانی و معجزه وار همه هوش و حواس بیننده را از دغدغه های خود به خود جذب میکند خواندن شعر خانم لادن جمالی همانند همانند سیب اتفاقی چند گاهی ست که در لوح ذهن و دلم نشسته ست.هر چند به نظرمی رسد چه از لحاظ زبانی و چه از نظر فرم شعر ایشان هنوز جای کار دارد اما گیراست.در ادامه با آرزوی موفقیت برای ایشان شعر ایشان را بخوانید و سپس نقد و نظر کوتاهی را که برای ایشان نوشته ام:

زائر لحظه هاي سكوتم 
در باغ افراها
می خواند
نجواي باد
لحظه ها را به دیدار یاد ها.
اینجا هر پله
می برد
مرا
به دور ها
...
با صدای خودم بشنوید:باغ افراها

ارایهی چند بعدی کلام این امکان را فراهم میآورد که ترکیبی از سویههای متفاوت نگرشی سیال را داشته باشیم که در کنار هم امکان سلوک یافتهاند و تبدیل به جامعهای معنایی شدهاند.
بیشک رقص موزون جهان در نگاه و اندیشهی سیمین بهبهانی مثل زدنی است و دستیابی به غرابتهای وزنی، کشف رموز آن و بدیع نگاری در این عرصه سزاوار جهان غزل اوست. از
این روی با گذر از اجماع بر آن به سویههایی از جامعهی معنایی شعرِ سیمین بهبهانی خواهیم پرداخت.
شهراول – دیدگاه فلسفی:
وان آزمند لئیمی کان گونه میکشید به کارش
کو آن دو چشم سرمه کشیده یال و دم به قاعده چیده
پالان سرخ اطلس و مخمل منگوله بند و حاشیه دارش
پیشانیش بلند و خضابی آراسته به مهرهی آبی
....
برچسب ها:سیمین بـِهْبَهانی - غزل فارسی- شاعران اهل ایران | اعضای کانون نویسندگان ایران | زنان اهل ایران | شاعران زن -جامعهی معنایی شعرِ -درهم تنیدگی طنزو رویکرد فلسفی-اندیشهی دادجویی -تعاملات بینامتنی-و نگاه کن به شتر، آری- کشف ظرفیتهای طبیعی و نامانوس وزن -فضاسازی شعر- مثبتنگری و امیدجویی - زن محوری نوشتار- کولی واره-بحران- برتابهای جنگ- خاطره انگاری- نگاری-عاشقانههای سیمین بهبهانی -این صدای شکفتن