آشفته سر به تماشا!
آشفته سر به تماشا !
می ستاید شاعر
زنی را که نیست.
با حسرتی که پژمرد
پای دار قالی ها.
آوازش
پیچید
بر کرشمه ی اسلیمی ها
و چشمانش
- که بر عاشقش راز شراب و آتش -
ماسید
بر رویای ترنج ها
و با انگشت زخمی
نشاند
نگاره ی بهشت
بر تار و پود فرش!
چه نقش وارونه زد
ساز روزگار:
تا در اوج اما
برخاک حراج
زیر پای فراموشی،
خاموشی ....
#نیما_خسروی
13 خرداد 95
بشنوید دلگویه های شاعر آشفته سر به تماشا را با صدای من! دریافت
به تلگرام من بپیوندید
https://telegram.me/nimaphonix

+ نوشته شده در ساعت توسط نیما خسروی
|
به تعبیر بسیاری از صاحب نظران هنر به جایگاه خالی یک حقیقت به گونه غمخوارانه اشاره دارد.پرنده نیست گویای همان جهان جاودانی و بدون خشونتی است که می توانست باشد اما نیست.و آرمان من و تو ،عزیزکم بازنمود این جهان است .تا ما همه این آرمان را بصورت یک درد مشترک -عشق مشترک - نداشته باشیم.هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.....