دورتر، دوزخ
دورتر، دوزخ
==
بادبادک خیال !
کجا می بری مرا؟
ریشه ها
چنگ فکنده در تاریکی
گور
پناه مردم بی رویا!
-هنگام بیداد سرما-
خسته می کنی جان.
دورتر نرو
آنسوی نورها
هر چند روشن
اما
دوزخ دیگر است.
+ نوشته شده در ساعت توسط نیما خسروی
|
به تعبیر بسیاری از صاحب نظران هنر به جایگاه خالی یک حقیقت به گونه غمخوارانه اشاره دارد.پرنده نیست گویای همان جهان جاودانی و بدون خشونتی است که می توانست باشد اما نیست.و آرمان من و تو ،عزیزکم بازنمود این جهان است .تا ما همه این آرمان را بصورت یک درد مشترک -عشق مشترک - نداشته باشیم.هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.....