می میرم در آغوشت

که وفادار ترین زن زمینی

انقدر که

 حوا رشک می برد!

در آغوش تو

ای همسفره ی ناچار نان و آبم

در همخانگی های سکوت  واشک

در همبغضی های مشترک!

در همخوابگی های تکراری.


می میرم در آغوشت

که زیبا ترین دروغی بودی

که از زندگی شنیده ام !

                      

ای تو

که با هم

گذشته ایم

 از سال های  تباه

از خاطره های تلخ

ازشب های سیاه...

 می میرم 

در اغوش تو

ای زن

ای پری پنهان  در چین و چروک  پیری!

ای مهر بانو



 تاب ماندن نیست.

درآغوش تو

می میرم

 

مردن

به  فقر

خوش تر از

زیستن

در این زمانه

با آدمیان صورتک دار دل سنگ !

 

نیما خسروی

سیزده مهر نود و یک


این شعر را اینجا ببینید