مردن در آغوشت (شعر های نیما خسروی)

می میرم در آغوشت
که وفادار ترین زن زمینی
انقدر که
حوا رشک می برد!
در آغوش تو
ای همسفره ی ناچار نان و آبم
در همخانگی های سکوت واشک
در همبغضی های مشترک!
در همخوابگی های تکراری.
می میرم در آغوشت
که زیبا ترین دروغی بودی
که از زندگی شنیده ام !
ای تو
که با هم
گذشته ایم
از سال های تباه
از خاطره های تلخ
ازشب های سیاه...
می میرم
در اغوش تو
ای زن
ای پری پنهان در چین و چروک پیری!
ای مهر بانو
تاب ماندن نیست.
درآغوش تو
می میرم
مردن
به فقر
خوش تر از
زیستن
در این زمانه
با آدمیان صورتک دار دل سنگ !
نیما خسروی
سیزده مهر نود و یک
این شعر را اینجا ببینید
+ نوشته شده در ساعت توسط نیما خسروی
|
به تعبیر بسیاری از صاحب نظران هنر به جایگاه خالی یک حقیقت به گونه غمخوارانه اشاره دارد.پرنده نیست گویای همان جهان جاودانی و بدون خشونتی است که می توانست باشد اما نیست.و آرمان من و تو ،عزیزکم بازنمود این جهان است .تا ما همه این آرمان را بصورت یک درد مشترک -عشق مشترک - نداشته باشیم.هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.....